خاموش گشته در من ،
آن پرشکوه شعلهَ خشم آهنگ
ای خوبتر بیا
این شعلهَ نهفته به دهلیز سینه را
چون آتش مقدس زرتشت برفروز
ای خوبتر بیا
که محنت برادر من ، کوهی ست بر دلم
گفتند:
"آفتاب طلوعی دوباره خواهد کرد."
تو بگو آفتاب کو؟
در خلوت شبانه شهرمان
آهسته گام بردار
اینجا طنین گام تو آغاز دشمنی می تواند باشد
اینجا لبخند خنجری ست
آغشته ،
زهرناک ،
و اشک،
اشک دانه تزویر زندگی ست.