چه می شد می ماندی؟
چه می شد می ماندی و می دیدی
ذره ذره وجودم از یاد تو لبریز است
به یاد دارم روزی گفتی می مانی
اما چه کودک بود و ساده این دل من
که نپرسید تا کی؟
رفتی و نگاه نکردی
بی تو روزهایم شب تار است
و شبهایم بیداری روزهایم
دلت لرزید؟؟
از وسعت محبتم!!
دستت لرزید؟؟
از ویرانی دلم!!
می دانی کوچ تو محکمترین ستونهای باورم را ویران کرد؟
مرا از پا انداخت
دیگر تاب ماندن هم ندارم
باز بمانم؟