کوچه ای خاموش
برگهائی زرد
همنشین شاخه های مست پائیزی
خفته در خاکستریهای شبی مرموز
شاخه ها آمادهْ شیون...
ترس و تنهائی
میان سرنوشت برگها و دستهای من
کوچه در غوغای بادست
در سقوط برگها رازیست
ای سبزینهْ مغرور
برگ آخر را به من بسپار
آخرین برگی که می افتد
نقطهْ پایان این بازیست....